محمد بن حسين البيهقي

571

تاريخ بيهقى ( فارسي )

خوردى به كنايه يعنى از ما غيبت و عيب‌جوئى كردى - تلميحى دارد به آيه 13 سوره حجرات ( 49 ) در باب منع غيبت : لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً : بعضى بعضى را غيبت مكنيد ، خواهد يكى از شما كه گوشت برادرش را خورد در آن حال كه مرده باشد ( نقل از صفحه 258 و 259 ج 10 تفسير ابو الفتوح رازى ، تصحيح شعرانى ) ( 13 ) - زفت : بفتح اول و سكون دوم درشت ( 14 ) - باد حضرت : نخوت و غرور درگاه پادشاه ( 15 ) - دردى : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ته‌نشين و درد و مجازا بمعنى شراب تيره و صافى ناكرده ( 16 ) - دست در روى احمد انداخت : پنجه بر روى احمد زد يعنى به روى او ايستاد و يك و دو كرد ص 463 ( 1 ) - معنى جمله : سبب اين تحريك و انگيزش دربار غزنين است ، نيز نگاه كنيد به صفحه 350 جلد يكم امثال و حكم دهخدا ( 2 ) - نيايد : بعضى نسخه‌ها « نپايد » است كه صحيح به نظر مىرسد - معنى جمله : با وزيرى چون تو خوارزمشاهى ( سلطنت خوارزم ) پايدار نماند ( 3 ) - دهيد : بزنيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 54 شمارهء ( 6 ) ( 4 ) - ساخته بودند : قرار پنهانى گذاشته و توطئه كرده بودند ( 5 ) - ناچخ : بفتح سوم تبرزين و نيزهء كوتاه ( 6 ) - فروكوفتند : خرد كردند ( 7 ) - مرا تكلفى كردند : مجبورم كردند يا مرا واداشتند ( 8 ) - مقر آمد : اقرار كرد - مقر بضم اول و كسر دوم و تشديد سوم اسم فاعل از اقرار بمعنى خستو و معترف ( 9 ) - ننمودند : نشان ندادند ( 10 ) - خالى داشت : خلوت كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 9 شمارهء ( 1 ) ( 11 ) - كار رسمى : موصوف و صفت - البته مراد كارهاى مربوط برسوم ادارى است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - گرفتند : آغاز كردند ( 13 ) - و اللّه . . . : خداوند نگاهبان و عهده‌دار ادارهء امور بوجه نيك است ( 14 ) - مهر بايد كرد بايد بست و مهر زد ( 15 ) - كار ناانديشيده : عمل نسنجيده و بدون تفكر ( 16 ) - نيز : يعنى ديگر ، پس از اين ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 17 ) - تولد نكندى : نزايد و پديد نيايد ، ياى آخر فعل يائى است كه بر آخر افعال انشائى ( تمنى ) افزوده مىشد چه مضارع باشد چه ماضى ، سعدى فرمايد : كاشكى قيمت انفاس بدانندى خلق * تا دمى چند كه مانده است غنيمت شمرند ( 18 ) - على تگين : برادر طغان خان و از امراى خانيه تركستان . . . نگاه كنيد به صفحهء 111 شمارهء ( 7 ) ( 19 ) - نه : مقدم آوردن حرف نفى براى تأكيدست در نفى كردن فعل چنان كه درين بيت كه در صفحهء 219 اسرار لتوحيد تصحيح دكتر ذبيح اللّه صفا آمده است مرد بايد كه جگر سوخته خندان ( چندان ) بودا * نى همانا كه چنين مرد فراوان بودا ص 464 ( 1 ) - بدآموز : آموزنده بدى ، صفت جانشين موصوف ، مقابل نيك‌آموز ( 2 ) - حجت كنند : حجت و دليل آورند و احتجاج كنند ( 3 ) - باز توانم ايستاد : انكار توانم كرد